دوشنبه 27 خرداد 1398
  • ما مِن أَحَدٍ يَتيهُ إِلاّ مِن ذِلَّةٍ يَجِدُها فى نَفسِهِ؛ هيچ كس نيست كه تكبّر ورزد، مگر بر اثر خوارى و حقارتى است كه در خود مى بيند.


کد خبر : 1120 1394/04/20 11:3 چاپ خبر

گفتگو با کمال تبریزی

فقط گاهی می‌شود با رئیس جمهور شوخی کرد

فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید» به کارگردانی کمال تبریزی بعد از دو فیلم «لیلی با من است» و «مارمولک» به سیر و سلوک فردی می‌پردازد که به دلیل قرار گرفتن در یک موقعیت ناخواسته دچار تحول در جهان ‌بینی‌اش می‌شود.


فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید» به کارگردانی کمال تبریزی بعد از دو فیلم «لیلی با من است» و «مارمولک» به سیر و سلوک فردی می‌پردازد که به دلیل قرار گرفتن در یک موقعیت ناخواسته دچار تحول در جهان ‌بینی‌اش می‌شود. این‌بار این سیر و سلوک در فیلم کمال تبریزی در خصوص مناسک حج رخ می‌دهد و کاراکتر اصلی فیلم یک مدیر رده بالای دولتی است. این فیلم پس از 7 سال توقیف و با جرح و تعدیل فراوان و با حذف حدود 15 دقیقه از داستان به مرحله اکران رسیده است.

در گفت‌وگوی مفصلی که با کمال تبریزی کارگردان، رضا مقصودی نویسنده و مهدی کریمی تهیه‌کننده این فیلم داشتیم به چگونگی تولید فیلم از مرحله نگارش فیلمنامه، فیلمبرداری ممنوعه در مکه و مدینه، جرح و تعدیل‌‌های اعمال شده در فیلم پرداخته‌ایم. به نظر می‌رسد خطرات و خاطرات تولید و اکران این فیلم خود یک داستان پر مخاطب است.
 
وقتی مخاطب به تماشای این فیلم می‌نشیند می‌تواند تا آخرین لحظه با فیلم همراه شود و به هیچ عنوان هم احساس نمی‌کند که فیلم سعی دارد او را نصحیت کند. به نظر شما علت این‌که فیلمی با موضوع اخلاقی می‌تواند به دور از کلیشه، رسالت خود را پیش ببرد و فیلم دیگری با همین موضوع نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و لحن شعارگونه به خود می‌گیرد چیست؟

تبریزی: هم فیلمنامه و هم چگونگی اجرای آن در این موضوع دخیل هستند. گرچه معتقدم نتیجه نهایی بیشتر مربوط می‌شود به چگونگی اجرا. یکی از همکاران فیلمنامه ‌نویس ما معتقد است که فیلمنامه یک اثر هنری نیست و زمانی دارای ارزش هنری می‌شود که به اجرا در بیاید. در واقع فیلمنامه یک دستورالعمل است که به ما می‌گوید برای ساخت یک فیلم باید چگونه عمل کنیم. 

من فکر می‌کنم فیلمنامه مانند نقشه یک ساختمان است که در اشل‌های مختلف کشیده می‌شود و محاسبات لازم برای آن انجام می‌شود. سپس نقشه به دست معمار داده می‌شود. بعد معمار باید ساختمان را بر مبنای چیزی که در نقشه وجود دارد بسازد ولی تمام جزئیاتی که در بنای ساختمان به کار می‌رود و نوع و کیفیت اجرای آن نقشه، بستگی به معمار و انتخاب او دارد. مگر یک فیلمنامه چقدر می‌تواند درباره نحوه ادای دیالوگ‌های یک بازیگر یا نوع گریم و لباس او با جزئیات کامل بنویسد و شرح دهد؟ خیلی کم. 

در فیلمنامه فقط دیالوگ و یا رفتار شاخصی که یک کاراکتر باید داشته باشد نوشته می‌شود. چگونگی اجرای این رفتار شاخص که می‌تواند شامل کشیدن سیگار، تی کشیدن و... باشد بستگی به شیوه اجرای بازیگر دارد. خیلی کم پیش می‌آید که در فیلمنامه‌ای به جزئیات از جمله چگونگی لباس کاراکتر اشاره شود. مگر این‌که آن مساله حائز اهمیت باشد و نقش دراماتیک و تعیین کننده‌ای در روند داستان داشته باشد. ما باید در مرحله اجرا اتودهای متفاوتی برای عملی کردن فیلمنامه بزنیم. کنار هم قرار دادن همه این عوامل به فیلمنامه شکل می‌دهد و آن را تبدیل به یک فیلم می‌کند که به عنوان اثر هنری ارائه می‌شود.

بعضی مواقع ممکن است فیلمنامه به‌خاطر یک اجرای غلط نتواند به درستی به مخاطب انتقال داده شود و در چنین مواقعی نوع بازی، میزانسن، زوایای دوربین و... دست به دست هم داده‌اند تا روایت فیلمنامه به درستی به مخاطب القا نشود. من فکر می‌کنم این‌که یک کار خوب از آب در بیاید یا این‌که حالت شعارگونه پیدا کند، بیشتر به مرحله اجرای فیلمنامه توسط کارگردان، بازیگر و سایر عوامل تولید بر می‌گردد و کمتر به حوزه نگارش فیلمنامه اختصاص پیدا می‌کند.

مقصودی: برای تکمیل حرف آقای تبریزی خاطره‌ای را برایتان تعریف می‌کنم. چند سال پیش فیلمنامه‌ای را نوشته بودم که یکی از دیالوگ‌های آن باید به نوع خاصی مطرح می‌شد که کنایه‌ای به داستان کوه کندن فرهاد داشته باشد اما بازیگری که این شخصیت را بازی می‌کرد نتوانسته بود متوجه کنایه موجود در لحن دیالوگ شود و با شیوه اشتباهی آن دیالوگ را اجرا کرده بود، کارگردان هم نتوانسته بود متوجه این موضوع شود و جلوی این اشتباه بازیگر را بگیرد. در نتیجه اجرای غلط از این دیالوگ، ادبیات کهن ما را زیر سوال برده و لطمه جدی به فیلمنامه می‌زد. حتی بسیاری از مواقع شده است که برخی از کارگردان‌ها با من تماس گرفته و می‌گویند که بیا این تکه را برای بازیگر ما توضیح بده چون ما نمی‌توانیم برایش توضیح بدهیم. یادم می‌آید وقتی کمال می‌خواست برای فیلم «لیلی با من است» بازیگر انتخاب بکند، با من تماس گرفت و برای انتخاب آن‌ها با من مشورت کرد. چون می‌خواست بداند که من در هنگام نگارش فیلمنامه به چه چیزی فکر کردم و چه از ذهنم گذشته تا بتواند به فضای ذهنی من نزدیک بشود. به هر حال این مراوده و بده‌بستان باید وجود داشته باشد تا یک اثر هنری به بهترین شکلش تولید بشود. اگر «از رئیس جمهور... » کلیشه نشده، بخشی به خاطر فیلمنامه و بخشی به‌خاطر اجرای درست فیلمنامه بوده است.
 
در مرحله نگارش فیلمنامه چطور؟ وقتی در حال نوشتن آن بودید به این فکر می‌کردید که مثلا چون این دیالوگ ممکن است کار را شعاری جلوه دهد بنابراین آن را نمی‌نویسم؟

مقصودی: نگرانی اکثر فیلمنامه ‌نویسان این است که کارشان در مرحله اجرا متفاوت تعبیر شود و چیز دیگری از آب در بیاید. همه فیلمنامه ‌نویسان دوست دارند کسانی کارشان را بسازند که نوآوری و خلاقیت در اجرا داشته باشند و کار به سمت شعاری بودن و کلیشه‌های رایج در تلویزیون و سینما کشیده نشود. البته گاهی ممکن است هنرمند از یک عنصر کلیشه شده استفاده کند تا برداشت تازه‌ای از آن به‌دست آورد. ما هم وقتی داشتیم این فیلمنامه را می‌نوشتیم بنا را بر این گذاشته بودیم که در ورطه تکرار و نصیحت نیفتیم. حتی در انتخاب موضوع هم فکر می‌کنم موضوع حج و مناسک مربوط به این آیین، یک موضوع نو و بدیع است که به ندرت به آن پرداخته شده است. من این فیلمنامه را 17 ،18 سال پیش، بعد از «لیلی با من است» و در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی نوشتم. اتفاقی شبیه به چیزی که در حال حاضر در «از رئیس جمهور... » برای صفا می‌افتد، در آن سال برای منوچهر محمدی افتاده بود و من بر اساس تعریفی که او از سفرش برایم کرد طرح این فیلمنامه را نوشتم. آن زمان که دست روی این کار گذاشتیم موضوع حج موضوعی نو و تازه بود، به نظرم همین الان هم این موضوع جذاب و نو است و خود این نو بودن به این‌که فیلم به سمت کلیشه نرود کمک می‌کند.

در بخش‌هایی از فیلم شما، تمهیداتی به کار رفته است که کلیشه‌زدایی و هجو موقعیت‌‌های رایج در فیلم‌‌های سینمایی و تلویزیونی هم رخ می‌دهد. مثلا در سکانسی مثل سکانس داخل مسجدالنبی که حاجی با صفا شروع به صحبت می‌کند و صدایش با اکو پخش می‌شود. این طراحی‌ها در مرحله اجرا به کار اضافه شده است؟

تبریزی: بله این بخش در فیلمنامه نوشته نشده بود و ما خودمان آن را به کار اضافه کردیم. در مرحله اجرای فیلمنامه، یک صحنه را بارها زیر و زبر می‌کنیم تا به نتیجه مورد نظر برسیم. ممکن است در زمان فیلمبرداری، فیلمبردار، طراح صحنه، طراح لباس و... چیزی را در مورد کار بگویند که به نظر شما قابل اجرا باشد و به بهبود اثر کمک کند. کارگردان وظیفه دارد به شکل خلاقانه اجزا را در کنار هم قرار دهد تا علاوه بر این‌که مفهوم فیلمنامه را به مخاطب انتقال می‌دهد سرشار از ایده‌‌های نو و تازه باشد و کار را به سمت کلیشه شدن نکشاند.
 
با توجه به این‌که فیلم حدود 7 سال قبل ساخته شده، احتمالا برای بروز بودن فیلم صحنه‌هایی را به آن اضافه کرده‌اید. مثلا فکر می‌کنم صحنه‌‌های مربوط به بازی شما (کمال تبریزی) به تازگی به فیلم اضافه شده است. این‌طور نیست؟

تبریزی: برایم جالب است که خیلی‌ها چنین برداشتی را از فیلم کرده‌اند ولی این شخصیت از قبل در فیلم وجود داشت. این نکته برای من خیلی عجیب است. ما در گفت­و­گوهایمان گفته بودیم که اصلاحاتی در کار انجام شده است و علاوه بر بخش­های حذف شده از کار، برخی قسمت­ها هم به تازگی فیلمبرداری شده‌اند.
  
بله همین‌طور است. این بخش خیلی کمدی دل نشینی دارد، به‌خصوص آن قسمتی که این کاراکتر در حال حرکت به خارج از قاب است و محافظان او را به سمت قاب می‌کشانند. این قسمت تماشاگران را به خنده می‌اندازد.

تبریزی: طبیعتا برای این نقش هم باید حبیب رضایی انتخاب بازیگر را انجام می‌داد. همه عوامل انتخاب شده بودند و فقط این نقش باقی مانده بود. قرار بود کسی را برای این نقش پیدا کنیم که شبیه به آقای آقازاده (رئیس وقت انرژی هسته­ای) باشد. من در آن زمان از خود آقای آقا‌زاده هم اجازه گرفته بودم که در فیلم از شخصیت­شان استفاده شود و ایشان هم اعلام رضایت کرده بودند. ایشان یک ته لهجه آذری دارند و من به‌خاطر همین در فیلم با ته لهجه آذری دیالوگ‌هایم را می‌گویم. مطمئنا اگر قرار بود نقش مربوط به آقای ظریف باشد، من این ته لهجه را نداشتم. حبیب رضایی برای من استدلال آورد و گفت که این نقش را باید تو بازی کنی. این نقش گریم سنگینی داشت. این بخشی که شما اشاره کردید کاملا بداهه و در زمان فیلمبرداری به دست آمد. باید از پله­ها پایین می­آمدم و با صفا و حاجی صحبت می‌کردم و سپس از جلوی قاب رد می‌شدم. من در مقام کارگردان بودم و قرار بود بازی هم بکنم. به نظرم این اتفاق خیلی بد است که شما هم کارگردان باشی و هم در کار خودت بازی بکنی. 

مگر این‌که حضور در مقام بازیگر آن‌قدر کوتاه باشد که ذهن شما را منحرف نکند، در غیر این صورت من حتی نمی‌توانم تصورش را بکنم که یک کارگردان نقش اول فیلمش را خودش بازی کند و به نظرم این یک فاجعه است. در یکی از برداشت­ها وقتی داشتم از پله‌ها پایین می­آمدم و با حاج زینی و صفا رو­به­رو شدم، بعد از این‌که دیالوگم را گفتم حواسم به بازی آتیلا و لباسش پرت شد و ذهنم رفت به سمت کارگردانی کردن. برای همین وقتی آتیلا دیالوگش تمام شد من آن‌قدر حواسم پرت شده بود که اشتباهی از قاب خارج شدم. محمد­­رضا هم کات داد و گفت: آقای تبریزی قرار نیست از این طرف رد بشوی ما نور را به این سمت تنظیم کردیم و اگر بخواهی از آن طرف بروی از زیر نور خارج می‌شوی. همان جا به ذهنم رسید که به بچه­ها بگویم من به آن سمت حرکت می­کنم و وقتی داشتم از قاب خارج می­شدم محافظانم مرا به سمت خودشان بچرخانند. این‌طوری شد که این صحنه شکل گرفت.
 
مقصودی: قبلا هم بازی کرده بودی؟

تبریزی: یک پلان در «عبور» بازی کرده بودم.

مقصودی: یادم است که آن پلان خیلی بد بود... (با خنده) ولی این­بار دیدم که چقدر بازی­ات عالی شده است. (تبریزی و مقصودی می‌خندند)

تبریزی: بله، حق با تو است. من در «عبور» برای اولین بار جلو دوربین حاضر می­شدم و خیلی در زمینه بازیگری بی­تجربه بودم. «عبور» اولین فیلمی بود که می­ساختم و طبیعی است که آن موقع هنوز به پختگی لازم نرسیده باشم.

مهدی کریمی: جالب این است که نقشی که آقای تبریزی بازی می­کند اسمش را هم در فیلم می­گوید و ما متوجه می­شویم که اسم کاراکتر «آقاجان­لاری­زاده» است ولی باز هم این کاراکتر را با آقای ظریف اشتباه می‌گیرند. این اسم را هم بر این اساس انتخاب کردیم که آقای آقازاده را با آقای لاریجانی که به دنبال بحث هسته­ای بودند در یک کاراکتر ترکیب کنیم.
 
نام فیلم را چگونه انتخاب کردید و چه شد که از «پاداش» به «از رئیس جمهور پاداش نگیرید» تغییر پیدا کرد؟

مقصودی: همان‌طور که گفتم ما در زمان آقای خاتمی این فیلمنامه را نوشتیم. در آن زمان فکر می­کردیم چون به راحتی می­شود با رئیس جمهور شوخی کرد، اسم فیلم را می­گذاریم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید». تا وقتی که تولید فیلم رسید به زمان آقای احمدی­نژاد و ما دیدیم که نمی­شود با ایشان شوخی کرد، برای همین اسم فیلم را به «پاداش» تغییر دادیم.

کریمی: البته در آن زمان خود اداره نظارت به ما گفت که باید اسم را عوض کنید.

مقصودی: ولی ظاهرا الان دوباره می‌شود با رئیس جمهور شوخی کرد. (خنده دست جمعی) برای همین دوباره با همان نام اولیه، فیلم را به نمایش گذاشتیم.
 
در مورد انتخاب بازیگران بگویید. آن موقع که شما سراغ حسن معجونی و آشا محرابی رفتید، هنوز بازیگران شناخته شده‌ای برای اهالی سینما نبودند و فقط در تئاتر فعالیت داشتند. بنابراین شاید بتوان گفت انتخاب آن‌ها در آن زمان با ریسک بالایی همراه بوده است. این‌طور نیست؟

تبریزی: در آن زمان ما برای نقش صفا به سراغ پرویز پرستویی رفتیم ولی ایشان وقتی فیلمنامه را خواندند به من گفتند که چون من یک­بار در «لیلی با من است» این نقش را بازی کرده­ام اجازه بده من آن را بازی نکنم. برای رفتن سراغ حسن معجونی من و حبیب رضایی خیلی با هم گفت‌وگو کردیم. همان‌طور که شما هم اشاره کردید واقعیت این بود که رفتن به سراغ یک بازیگر تئاتر برای تهیه‌کننده و کارگردان می­تواند یک ریسک بالایی را همراه داشته باشد. حتی بازیگری که حضور درخشانی در تئاتر دارد وقتی قرار باشد نقش اول یک فیلم را بازی کند، تهیه‌کننده و کارگردان برای برگشت سرمایه و استقبال از فیلم در گیشه نگرانی­هایی خواهند داشت. ما به سراغ آقای معجونی رفتیم و ایشان روی این نقش اتودهایی زدند که خیلی خوب بود. من با خودم فکر کردم که پرویز پرستویی هم در هنگام حضور در «لیلی با من است» همین شرایط را داشت و هنوز تبدیل به یک بازیگر چهره نشده بود.

مقصودی: فکر می­کنم پرویز پرستویی در آن زمان حضور در نقش کمدی­ای را هم تجربه نکرده بود.

تبریزی: بله همین‌طور است. این اولین تجربه کمدی برای او بود. پرویز پرستویی در آن زمان بیشتر کار تئاتر کرده بود و یک سریال هم در تلویزیون بازی کرده بود. برای همین من فکر کردم حضور حسن معجونی در این فیلم، موقعیت مشابهی با حضور پرویز پرستویی در «لیلی با من است» دارد. خداراشکر کسانی که در زمینه بازیگری تخصص دارند معتقدند که حسن معجونی بسیار خوب توانسته است از عهده این نقش بر بیاید و من هم همین فکر را می­کنم. بعد از ساخت این فیلم به این نتیجه رسیدم که حق با آقای پرستویی بود و ایشان در این فیلم بازی می­کرد شاید همه چیز به نظر تکراری می­آمد و شباهت بیش از حدی به «لیلی با من است» پیدا می‌کرد. ولی حسن معجونی با شخصیت‌پردازی درستی که برای این نقش در نظر گرفته بود خیلی خوب توانست به طراحی و اجرای این نقش برسد.
 
در «لیلی با من است» هم ما موقعیت مشابهی را تجربه می­کردیم و شاید بتوان گفت فیلم «از رئیس جمهور... » به نوعی پایانی بر سه­گانه «لیلی با من است» و «مارمولک» است. این‌طور نیست؟

تبریزی: بله همین‌طور است. در هر سه این فیلم­ها کارکتر بدون تمایل خودش به یک سفر ناخواسته می­رود.

مقصودی: درست است. در هر سه مورد شخصیت در یک موقعیتی قرار می‌گیرد که با آن در تعارض است.

تبریزی: البته تم فیلمنامه­ این سه فیلم به هم شباهت دارد ولی اجزا آن‌ها کاملا با هم متفاوت هستند. از نظر تم در هر سه این فیلم­ها با کاراکتری رو­به­رو هستیم که بدون این‌که خودش تمایل داشته باشد و به اجبار به یک سفر ناخواسته فراخوانده می­شود و در این سفر اتفاقاتی برای او می­افتد که او را به سمت هدف غایی­ هدایت می‌کند. مثل همان شعاری که می­گفتند «کربلا کربلا ما رو دارن میارن» (با خنده)
 
آیا در نگارش فیلمنامه «از رئیس جمهور... » هم به این مساله توجه داشتید که داستانی با تم مشابه «لیلی با من است» بنویسید یا به صورت جداگانه و صرفا بر اساس خاطراتی که منوچهر محمدی برایتان تعریف کرده بود به این داستان جهت دادید؟

مشاهده نظرات - 0 نظر
ارسال نظر برای این مطلب
نام ایمیل
عنوان نظر
متن نظر

کد امنیتی زیر را وارد کنید

نظرات ارسال شده برای این مطلب