دوشنبه 20 مرداد 1399
  • ما مِن أَحَدٍ يَتيهُ إِلاّ مِن ذِلَّةٍ يَجِدُها فى نَفسِهِ؛ هيچ كس نيست كه تكبّر ورزد، مگر بر اثر خوارى و حقارتى است كه در خود مى بيند.


کد خبر : 6568 1399/05/06 13:1 چاپ خبر

پیام‌ تسلیت رئیس حوزه علمیه حضرت آیت الله صالحی بمناسبت درگذشت شاعر فرهیخته و توانای مازندرانی
درگذشت شاعر فرهیخته و توانای مازندرانی جناب آقای رحمت الله حسنپور سوادکوهی، که در آستانه شهادت حضرت امام محمدباقر علیه السلام جان به جان آفرین تسلیم و به دیدار پروردگار متعال شتافت، موجب تاثر و تالم قلبی گردید.


به گزارش شمال تایم به نقل از راه شلمچه، در پی درگذشت رحمت الله حسن پور سوادکوهی شاعر فرهیخته مازندرانی، حجت الاسلام سید جلال صالحی رئیس حوزه علمیه حضرت آیت الله صالحی پیام تسلیتی صادر کرد که در متن وارده آمده است:

 

پیام‌ تسلیت رئیس حوزه علمیه حضرت آیت الله صالحی بمناسبت درگذشت شاعر فرهیخته و توانای مازندرانی

 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ


درگذشت شاعر فرهیخته و توانای مازندرانی جناب آقای رحمت الله حسنپور سوادکوهی، که در آستانه شهادت حضرت امام محمدباقر علیه السلام جان به جان آفرین تسلیم و به دیدار پروردگار متعال شتافت، موجب تاثر و تالم قلبی گردید.


اینجانب، مصیبت وارده را به مردم فرهنگ دوست استان مازندران، مردم شریف و نجیب سوادکوه {زیراب} خصوصا جامعه فرهنگی و ادبی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت عرض نموده و از درگاه حضرت سبحان، برای عزیز از دست رفته، رحمت بی کران و برای بازماندگان سببی و نسبی صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت مینمایم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته 
مازندران_ساری
سیدجلالصالحی
 
 

در وصف خاطره آن شاعر فقید خالی از لطف نیست که بدانیم ایشان در زمان ارتحال حضرت آیت الله صالحی، شعری وزین در وصف آن روحانی وارسته و بزرگ مقام مازندرانی سرودند که انتشار آن قطعاً یادآوری بزرگ منشی این فرهیخته فرهنگی مازندرانی را برجسته تر می سازد:


کجا رفته ای تاب هجران نداریم

مریض تو هستیم و درمان نداریم

چو بلبل ز هجران گل بی قراریم

دگر شوق باغ و گلستان نداریم

چو ابر سیاهی فرو رفته در خود

که میلی به تکثیر باران نداریم

تو بودی و اوجی که بی انتها بود

اگر میل اوج فراوان نداریم

تو بودی و با گل نفس میکشیدیم

تو رفتی و در جسم خود جان نداریم

تو صد روزن خنده بر لب گشودی

دگر بی تو لب های خندان نداریم

بیابان بیابان به دنبال محمل

چو مجنون دویدیم و سامان نداریم

تو در حوزه ها شعر وحدت سرودی

تو هرگز نگفتی چرا نان نداریم؛

تو گفتی اگر مشکلی برمَلا شد 

توجه به آئین قرآن نداریم

تو بودی سعادت به حوزه روا بود

اگر بی وجوب تو امکان نداریم

تو بودی و یک آسمان علم و تقوی 

تو رفتی اگر ماه تابان نداریم

تو گفتی فراوان و کمتر شنیدیم 

اگر بی تو نخل خرامان نداریم

اگر شد چراغ وجود تو خاموش 

امیدی بجز لطف یزدان نداریم

دریغا که بعد از تو فهمیده ایم

چنین صالحی را به ایران نداریم.

کلمات کلیدی : -

مشاهده نظرات - 0 نظر
ارسال نظر برای این مطلب
نام ایمیل
عنوان نظر
متن نظر

کد امنیتی زیر را وارد کنید

نظرات ارسال شده برای این مطلب